تبليغاتX

پاتوق دانشجویان دانشکده ادبیات پاتوق دانشجویان دانشکده ادبیات

نيكي پير مغان بين كه چو ما بد مستان ......هر چه كرديم به چشم كرمش زيبا بود

به چند نویسنده فعال نیازمندیم..
get one
<-پاتوق دانشجویان دانشکده ادبیات->

salam daneshjoo

این فقط یک نوشته طنز است!!

ویژگی های کلی:این دختران از آن دسته دخترانی هستند که تا زمان ورود به دانشگاه با واژه ای به اسم پسر غریبه هستند و تنها وسیله نقلیه ای که سوارشده اند اتوبوس می باشد.از نظر شکل ظاهری بیشتر شبیه مردان غیرتمند و با خدا هستند!!!

خصوصیات دانشجویان دختر:


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی در 86/06/27 ساعت 6:48 | لینک ثابت |

برنامه و تقویم غذایی هفته در ترم جدید !!

شنبه:چمن ها در حال چیده شدن هستند پس امروز ظهر قرمه سبزی داریم!

۱شنبه:بر اساس اماری که سازمان هواشناسی به ما داده امار قورباغه ها کم شده.پس ظهر خوراک ماهی داریم!

۲شنبه : امروز صدایی از سگ و گربه های جلوی خوابگاه نمی اد.فرا رسیدن خوراک خورش قیمه  را به همه شما تبریک عرض می کنم!

۳شنبه : امروز هر چی بیشتر دقت میکنی کمتر صدای کلاغ های ولگرد را می شنوی.باز هم خوراک مرغ!

۴ شنبه : هر چی بیشتر خاک را جستجو می کنی کمتر اثری از زالو ها و کرمها میبینی! اخ جون امروز ماکارونی داریم!

۵شنبه : ترجیح می دم نگم!چون هم شما دیگه قادر به ادامه زندگی نیستید و هم احتمال ترور من بالاتر میره!!!!!!!

جمعه: ظهر تا ساعت ۴ عصر می خوابی تا هم گشنگی یادت بره و هم  اینکه با این تیر ۳ نشان بزنی! و صبحانه و نهار وشام را با هم کوفت کنی!!!!!

نوشته شده توسط مهدی در 86/06/14 ساعت 10:15 | لینک ثابت |
قصه قصه زیستن کسی است در من که با من غریبه است.احساس می کنم از کودکی نیز در من می زیسته. هر آنچه می خواست نیاز من بود پس همیشه ساکت و خاموش و راضی مانده بود. ولی اینک در من غوغا می کند. در روحم چنگ می اندازد وتلاش می کند خارج شود از من. تلاش ها و تکاپو هایش در روحم مرا در  زندگی به تلاش و حرکت باز داشته است. گاه می خواهد پوستم را ذره ذره پاره کند و بگریزد. گاه در چشمانم رخنه می کند گاه در حرف هایم خانه می سازد.گاه در دستانم اردو می زند و معنای لمس کردن را برایم دگرگون می سازد.گاه آنقدر بی پروا در من فریاد می کشد که احساس می کنم تمام اطرافیانم به سادگی صدایش را می شنوند.گاه آنقدر شفاف و پاک در چشمانم می نشیند که می ترسم همه او را ببینندو از دیدن یک غریبه در نگاهم وحشت کنند. 

مثل یک کودک غیر قابل پیش بینی و حساس و مثل یک پیرمرد کار کشته و عمیق و با تجربه. گاه متین و ساکت گاه چموش و جنجالی ولی با معرفت و لوطی.

احساس می کنم که از او همین یکی را می توان یافت ولی هر کس یکی را دارد. برای هرکسی یکی. منحصر به فرد است.همتا ندارد مثل خدا..

و شاید هم خدا....

نوشته شده توسط مهدی در 86/06/05 ساعت 18:5 | لینک ثابت |
خدا میدونه که آخرین زنگ دنیا چه وقت می خوره

اما اون روز که زنگ آخر دنیا می خوره دیگه نه میشه تقلب کرد نه دم کسی رو دید

اون روز فقط تویی و کارنامت و معدل نگاه و نیت و دست و زبونیه که بر علیه تو شهادت میدن

اون روزه که می فهمی دنیا با تمام بزرگیاش و زرق و برقش از یه جلسه امتحانم کوچکتر بود

میبینی کنار تک تک لحظه هات فرشته های ممتحن بودند و هر چی که می نوشتی, می نوشتند

خدا کنه روزی که زنگ آخر می خوره, روی تخته سیاه قیامت اسمتو تو خوبها ببینی

خدا کنه حواست بوده باشه که زنگ های تفریح اونقدر تو حیاط نمونده باشی که حیات یادت رفته باشه

خدا کنه دفتر زندگیتو تمیز و قشنگ جلد کرده باشی و بدونی که دنیا یه چرک نویش بیشتر نبوده

اون موقعست که می فهمی زندگی عجب سوال سختی بود که بیشتر از یه بار نمیشه جوابش داد

زندگی زیبا ترین چیزیه که ادمها سراغ دارن

زندگی عشق, صمیمیت و محبته که خدای مهربون به ما ارزونی داشته

مرگ شروع زندگی ناآشناست

خدا میدونه که زنگ آخر دنیا چه وقت می خوره...!!
نوشته شده توسط مهدی در 86/04/27 ساعت 7:2 | لینک ثابت |


جغرافیا برای همه دانلود نرم افزار رایگان وموزیک و بازی و کلیپ های زیبادرcdatis MORYANEH Your slogan here
پاتوق دانشجویان دانشکده ادبیات I30T



 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar