تبليغاتX

پاتوق دانشجویان دانشکده ادبیات پاتوق دانشجویان دانشکده ادبیات

نيكي پير مغان بين كه چو ما بد مستان ......هر چه كرديم به چشم كرمش زيبا بود

به چند نویسنده فعال نیازمندیم..
get one
<-پاتوق دانشجویان دانشکده ادبیات->

salam daneshjoo

 

به نظر شما بهتر نبود که اسم بیشتر دانشجوهای این دوره زمونه رو نمره جو

می زاشتن !....می پرسین چرا ؟...

این چند خط رو بخونید شاید با من هم عقیده شدید !!

 

 

اول ترم بود.....

وقتی استاد مربوطه وارد کلاس شد بعد از احول پرسی مختصر شروع کرد به ایراد

 مقدمه ایی درمورد درس....وقتی حرفاش تموم شد ...گفت :کسی سئوالی ، پیشنهادی

نداره  ؟!...

یکی از ته کلاس گفت : ببخشید استاد.... شما در مورد همه چیز حرف زدید بجز اصل

کاری ..؟!

اصل کاری؟...

بله استاد....شما در مورد نمره چیزی نگفتید...

 

مثل همیشه ...مثل ترمای قبل...مثل بقیه استادا....و بعد از نیش خند بچه ها....

استاد دستی به صورت کشید و با لحنی که نا امیدی از ان می بارید...

درمورد نمره هم حرفهایی زد...

 

ولی اخر صحبتاش گفت : از چهرتون معلوم بود هیچکدوم از حرفام به

اندازه بحث نمره براتون جالب نبود...

 

همه بچه ها خندیدند.....

 

اما استاد سری تکان داد و گفت :

خسه نباشد!!!!.....وکلاس رو تموم کرد!

 

چرا ؟!.....چرا باید همه چیز به نمره ختم بشه!؟

هدف ما چیه؟!...هدف ما از دانشگاه اومدن نمرس!؟.....

شما بگید؟!

 

 

                                                                              نوشته شده توسط مهدی

نوشته شده توسط مهدی در 85/07/14 ساعت 7:16 | لینک ثابت |

رفتم اموزش اینقدر شلوغ بود که صدا به صدا نمی رسید...به زحمت یکی از مسئولان رو دیدمو گفتم :

ببخشید...ببخشید می تونیم برگه حذف و اضافه رو بگیریم.....نه... الان اماده نیست می بینی که چقدر

سرمون شلوغه از فردا!! فردا بیاین!

وقت زیادی نداشتم ...از طرفی اینقدر سرم شلوغ بود که دیگه نمی تونستم واسه حذف و اضافه وقت بزارم

نمی دونستم چیکارکنم .... سر وصدا به حدی تو اموزش زیاد بود که حتی نمی شد فکر کرد....از اونجا

اومدم بیرون ...خیلی رو امروز و گرفتن این برگه حساب کرده بودم....افکارم به هم ریخته بود....

اخه چرا؟؟!...چرا فردا.... مگه ما وقتمون برامون ارزشی نداره؟؟!

قصد داشتم برم خونه...دیگه حوصله کلاسارو هم نداشتم...که ناگهان صدای یکی از مسئولین اموزش

 رو شنیدم که ظاهرا با اقایی که نزدیک من بود کار داشت و مدام می گفت :

اقا...جناب ببخشید...طرف ایستاد...ببخشید شما اقای ( ؟ )هستید؟....بله ...اقا شرمنده نشناختم....از طرف

اقای ( ؟ ) اومدین....چطور....من ( ؟ ) هستم همونی که اقای ( ؟ ) سفارشتونوکرده بود و به من گفته بود

که واسه حذف و اضافه پسرتون میاین...اها شما اقای( ؟ )هستید ...اقا شما که به من گفتید برو فردا بیا...

شرمندم...ببخشید نشناختم...شما که فرق میکنید....اصلا می خواین برین یه هفته دیگه اقازاده رو بفرستین

من خودم کاراشو انجام میدم...خیلی ممنون ...خواهش می کنم این حرفا چیه!...اقای ( ؟ )بیشتر از اینا به

گردن ما حق دارن...باشه من کار دارم.... پس...هفته دیگه من خودشو می فرستم خدمت شما....خدمت از

 ماست هر جور راحتین ....پس فعلا با اجازه!!.....و رفت...... اون مسئول محترم هم دوان دوان رفت تو

 اموزش سر کارش.....می دونی داشتم اون موقه به چی فکر می کردم؟؟

 

نوشته شده از طرف مهدی

نوشته شده توسط مهدی در 85/07/13 ساعت 6:57 | لینک ثابت |

سلام به همگی

دفه پیش از دستورالعمل شناسایی همکلاسی بخش پسرا موند .که سحر خانوم زحمت ادامشو کشیدن

ولی خالی از لطف نیست که اینا رو هم بدونید!

واینک ادامه ماجرا :

 

راهنمای شناسایی پسران کلاس :

 

پسرایی که فقط درس می خونن ! :

بعد از چند بار برخورد با اونها کم کم شک می کنید که زبان داشته باشند!!

زیاد داخل محوطه دانشکده دیده نمی شوند!!

بهترین جا برای پیدا کردن انها سالن مطالعه و کتابخانه است!!

همیشه لبخندی متکبرانه بر لب دارند و با هر کسی به اصطلاح گرم نمی گیرند!!

 

پسرایی که عاشقن !:

غیبت های زیاد بزرگترین ویژگی انهاست!!

سر کلاس یا مشغول خواندن نوشته ایی مرموز هستند یا چیزی می نویسند!!

بسیار به تیپ و قیافه خود اهمیت می دهند!!

نمره و درس زیاد برای انها ارزشی ندارد حتی اگر مشروط شوند!!

پای تخته را نگاه کنید اگر جمله عاشقانه ایی وجود داشت به احتمال فراوان کار انهاست!!

 

پسری که عاشق شماست!:

خوب دقت کنید !انها راهمه جا میبینید!!

به بهانه های مختلف به شما مراجعه می کنند!!

ببینید چه کسی تمام واحدهای ترم جاریش را مثل شما گرفته با کمی دقت پیدایش

می کنید!!( مخصوص افراد ترم 4 به بالا )

به هر کاری دست می زنند تا توجه شما را جلب کنند!!

 

پسرای بومی!:

خیلی می خندند!!

اصلا در کلاس غیبت نمی کنند!!

سعس می کنند تا خود را مغرور نشان دهند!!

تا حد امکان به دخترای همکلاسی سعی می کنند توجه نکنند!!

مدام در دانشکده پلاسند!!

یک توصیه : سعس کنید به انها اعتماد نکنید!

 

پسرای شهرستانی!:

به دو گروه تقسیم می شوند:

گروه 1 :

انقدر ساکتند و مظلوم که ادم بعضی اوقات تعجب می کنه چطور دانشگاه قبول شدند!!

معمولا ساک یا کیف دستی بزرگی به همراه دارند!!

همیشه در سرویس غذاخوری دیده می شوند!!

اصلا توجهی به هیچ جنسی ندارند!!

مهمترین ویژگی انها لهجه متمایز انهاست!!

گروه 2 :

شلوغ ترین پسران کلاس هستند!!

مدام در حال خنده و شوخی هستند!!

در متلک پرانی به بچه های کلاس تبحر دارند ( مخصوصا به دخترا )

سر کلاس خیلی حرف می زنند!!

اکثر استادان انها را به اسم می شناسند!!

توصیه : چیزی از انها نخواهید!

 

موفق باشید

طاعات و عبادات قبول

نوشته شده توسط مهدی در 85/07/11 ساعت 6:28 | لینک ثابت |
 

   این وبلاگ و این جناب مهدی خان بدجوری خانومای ادبیاتی رو مورد بحث گذاشته ٬

  دستش درد نکنه ولی جوابیه اش رو هم تحویل بگیره !

  چگونه همکلاسی های خود را بهتر بشناسیم خیلی سخت نیست فقط به موارد ذیل دقت فرمایید :

 پسرانی که فقط درس می خوانند ! :

-اغلب عینک های ته استکانی می زنند و گوشی موبایلشون ۶۶ جواته

-همه ی کتابهای یک ترم تحصیلی رو هر روز با خودشون میارن که اگه یه وقت سوالی از استاد

 داشتند بپرسند !

-ردیف اول کلاس دقیقاْ روبروی استاد می نشینند !

-همیشه از استاد سوال می پرسند چه با ربط چه بی ربط !

پسرانی که عاشقن ! :

-۱۲۰ تا واسطه می فرستند تا شاید دختر مورد علاقشون قبول کنه !

-اگه دختر مورد علاقشون قبول نکرد تا یک ماه دانشکده نمی آیند دوباره یواشکی سر و کلشون

 پیدا میشه !

 -استاد در مورد هر مبحثی حرف بزنه سریع بحث رو به بی پولی جوانان ومسئله ازدواج می کشونند!

 -هر جلسه ۱۰ دفعه ای از کلاس خارج میشوند دوباره وارد می شوند تا حالا هیچ کس منظور این افراد

  رو از این رفت و آمد ها نفهمیده شاید می خواهند ابراز وجود کنند !

 -همیشه در حال چرخیدن و دور زدن هستند هر روز یه ۱۲۰ دوری خوراکشونه !

 پسری که عاشق شماست ! :

 - به هر بهانه ی کوچیکی با شما صحبت می کند همیشه صدایش  می لرزد بیشتر حرفهایی را

  که میزنه نه شما می فهمید نه خودش !

 -بسیار سریش و یکدنده !

 -توی دانشکده همیشه چند قدم عقب تر از شما راه می رود !

 -اگر از کلاس بیرون بیایید سریع پشت سرتون میاید تا بداند اوضاع از چه قرار است !

 -بسیار جوگیر و احساساتی است !

 پسران بومی(پسرانی که در شهر خود دانشکده قبول می شوند ) ! :

 -حیاط دانشکده رو هر روز متراژ می کنند !

 -وقتی راه میرن انگار ۲ تا هندوانه زیر بغلشون گذاشتن !

 -کراتین می خورند تا مثلاْ هیکلشون ورزشکاری بشه !

 -نبودنشون از بودنشون در کلاس مفیدتره !

 -همیشه در حال قدم زدن آواز می خونند( ارمنی ی ی .. لا مصب ..........

 -تا دلتون بخواد چاخان !

 -بهترین سوژه های خنده در کلاس هستند !

 -چهره ای بسیار خشن و لهجه ای بسیار تابلو دارند !

 -کاملاْ در دانشکده شناخته شده هستند !

 پسران شهرستانی ! :

 -تا چند ترم اول متوجه حرف زدنشان نمی شوید !

 -همیشه یک ساک در دستشان است !

 -هر ترم یک بار لباسهایشان را می شورند !

 -همیشه کنار کویسک تلفن ها هستند !

 - کاملاْ بی آزار و مودب هستند !

  حالا همکلاسی ها تونو خوب شناختید٬ خوب الحمد اله ٬ شاد و موفق باشید یا حق

                                                                                                      نوشته شده توسط سحر

 

نوشته شده توسط مهدی در 85/07/10 ساعت 10:18 | لینک ثابت |

همکلاسی هایتان را بهتر بشناسید!!

امروز براتون راهنمای شناختن هم کلاسی هاتو نومی گم که به دردتون خواهد خورد!!!

 

اول راهنمای شناسایی دختران کلاس :  

 

دخترایی که فقط درس می خونن !

در مورد هر موضوعی که با انها صحبت کنید نا خود اگاه می بینید که بحث را به مسائل درسی

می کشانند!!

فقط زمان تشکیل کلاس در دانشکده رویت می شوند!

علاقه ایی به صحبتهای بی محتوا با پسران ندارند!!

کم می خندند و زیاد با شوخی حال نمی کنن!!

 

دخترایی که عاشقن!:

اگر پسر مورد علاقه او در کلاس باشد با توجه به حرکات او در کلاس شناختنشان کار

 سختی نیست!!

به ناگاه از کلاس خارج می شوند!!

حرکات عجیبی از انها در دانشکده مشاهده می کنید!!

علاقه مند به ابراز وجود در کلاس هستند!!

اگر باز هم نتوانستید انها را شناسایی کنید پایان ترم اسامی دارای نمرات ناپلئونی را به

خاطر بسپارید!!

 

دختری که عاشق شماس! :

اگر یکبار صدایش کنید طوری عکس العمل نشان میدهد انگار یک تشت اب سرد

روی او ریخته اید!!

همیشه دم دست شماست!! و همه جا او را می بینید !

فکر می کنید زیادی میخندد!!

بیشترین کسی است که برای جزوه و...به شما مراجعه می کند!!

هنگام حضور در کلاس به اطرافتان نگاه کنید!! درست حدس زدید خودشه!

 

دختران بومی!!: ( متعلق به شهری که دانشکده انجاست)

طوری رفتار می کنند که انگار از دماغ فیل افتادند !!( خیلی مغرورند)

همیشه در دانشکده پلاسند!!

با دختران شهرستانی تا حد امکان صحبت نمی کنند!!

پسران شهرستانی رو مسخره می کنند و نسبت به پسران بومی کلاس اظهار بی اعتنایی می کنند!!

اصلا غیبت نمی کنند!!

تیپشان با بقیه هم کلاسی های دختر شما فرق می کند!!

 

دختران شهرستانی !:

معمولا چند ترم اول چادری هستند!!

همیشه در سرویس غذا خوری دانشکده ( سلف ) انها را می بینید!!

خیلی کم حرف هستند !!( فقط ترمای اول )

حضور مداوم انها را در گروه احساس می کنید!!

نگران نباشید زود شناخته می شوند!!

 

بحث پسران بماند برای بعد!!

فعلا.....

نوشته شده توسط مهدی در 85/07/08 ساعت 10:53 | لینک ثابت |
اقایان دکتر مجرد و دکتر ذوالفقاری بدین وسیله مصیبتهای وارده را به شما تسلیت عرض می کنیم

، ما را نیز در غم خود شریک بدانید .  

 

 از طرف گروه وبلاگ پاتوق

نوشته شده توسط مهدی در 85/07/06 ساعت 7:14 | لینک ثابت |
طبق اعلام صندوق رفاه دانشجویی

مهلت دریافت و تحویل فرم تقاضای وام تحصیلی برای دوره روزانه تا تاریخ ۶/۷/۱۳۸۵

و برای دوره شبانه تا تاریخ ۱۰/۷/۱۳۸۵ مقرر گردیده است

نوشته شده توسط مهدی در 85/07/05 ساعت 6:47 | لینک ثابت |

سلام به همگی

امروز رفتم دانشکده هم یه سر و گوشی اب بدم هم برم دنبال وام دانشجوییم

چشمتون روز بد نبینه این دانشکده بی نوا هیچ کس توش نبود ترسیدم برم تو !!!

یه راس رفتم پیشه اقای مالمیر مسئول صندوق امور رفاه دانشجویان ایشونم از سر لطف

زیادی که به بنده داشتن ما رو به خاطره یه امضا تا سازمان مرکزی فرستادن منم با زبان

روزه تا اونجا رفتم و امدم وقت برگشتن انگار یه سگ هار دنبالم کرده باشه نای جواب دادن

به اقای مالمیر رو نداشتم بنده خدا هم فهمید روزه ام گفت : روزه ت قبول باشه جوون !

به خدا منم راضی نیستم تو این ماه مبارک هیچکی تو زحمت بیفته ولی قانونه دیگه نمی شه

کاریش کرد؟!...

بعد انجام کار وام رفتم تو برد داخل حیاط و برنامه هفتگی مونو نوشتم و دیگه اومدم خونه!!

ولی خودمونیم روزه بودنم عالمی دارها!!!

امیدوارم نماز و روزه همتون قبول باشه !  واسه ماهم دعا کنید بلکه یه کمی به خودمون بیایم ؟؟

نوشته شده توسط مهدی در 85/07/04 ساعت 12:37 | لینک ثابت |

فرا رسیدن ماه رمضان بر همه شما مبارک باد
نوشته شده توسط مهدی در 85/07/03 ساعت 15:46 | لینک ثابت |
 

   سلام به همه برو بچ ادبیات ٬ کوچیک شما سحر هستم با جناب مهدی خان براتون می نویسیم

  اینکه چطور شد من یه دفعه سر از این وبلاگ در آوردم والا خودمم نمی دونم ٬ این جناب مهدی خان

  هم همین قدری که شما میشناسین  منم میشناسم اول ازش تشکر می کنم که منو دعوت کرد دوم

  بهش تبریک می گم که از آش خوری در اومد به نظر شما الان چه حسی داره که سال بالایی شده؟

  امروز ۳ /۶ / ۱۳۸۵  حیف کار داشتم نتونستم برم دانشکده ولی خیالی نیست  خاطره ی ۳ / ۶ / ۱۳۸۴

  براتون می گم :

  اولای صبح حدود ساعت ۱۰ بود که یه گروه از ورودی ها ی جدید خانم پا شدن و یه راست رفتن تو پارک

  پسراچه جلب ٬ گل بگو گل بشنو ٬ حالا تصور کنید جماعت پسرا همه جمع شده بودند اونایی هم

  دور از پارک پسرا بودن خبر دار شدنو همه میخ شده بودن تو چشم این خانوما  هی نگاه می کردند

  هی لبخند می زدند ٬ دوباره نگاه می کردند و لبخند می زدند . این بنده خداها از همه جا بی خبر پیش

  خودشون فکر می کردند  که هفته اولی کلی تور زدن همش ابرو بالا پایین مینداختن زهی خیال باطل

  ای کاش بودین و می دیدین چه محشری بود .نمی دونم کی بود در راه رضای خدا رفت و بهشون گفت

  که بابا جون اینجا جای شما نیست ٬ همین که شنیدند انگار که برق گرفته باشن یه اخم تند و تیز کردند

  و سریع اونجا رو ترک کردند . باز جای شکرش باقیه که آقایون ترم اولی تشریف نبردن تو پارک دخترا

  از همه ی این حر فا گذشته من نمی دونم ما جرای این اسم عوض کردن این ترم اولی ها چیه؟

  یارو  ۲۵ سالشه بعد از ۵ سال پشت کنکور موندن تشریف آورده دانشکده ٬ یه دفعه می بینی

  اسمش روقیه بوده میذاره رها

  این یکی اسمش سکینه است میشه ستاره

  یکی دیگه اسمش بطول بوده میذاره بهار

  تو رو خدا متحول شدن رو می بینید اومده دانشگاه فرق دانشگاه رو با دوچرخه تشخیص نمی ده بعد

  کلی اینجوری متحول میشه خدایا خودت آخر عاقبت این دانشکده ادبیات رو به خیر کن ٬ الهی آمین.

  داشتم از این ترم اولی ها می گفتم تا ترم یکی هستند همه فرشته ٬ پاک ٬ ساده ٬ صمیمی ٬ با یه

  تیپ معمولی ٬ دخترا با مانتوی بلند ٬ پسرا شلوار پارچه ای می پوشند. صاف میرن سر کلاس ٬ کاری

  به هیچی و هیچکس ندارن٬ پشه تو دهنشون می میره ٬ مگه حرف از دهنشون بیرون میاد. خجالتی

  سر به زیر ٬ همین که ترم دومی میشن ای دل غافل این چرا این ریختی شد؟ یعنی این همونه؟

  هی هی هی هی بیا ببین چه خبره ............................

  یه خبرم برا ورودی های جدید  ٬ می دونستید سیگار کشیدن هم کلاس داره ٬ نمی دونستید؟؟؟

  نصف عمرتون تباه شده ٬ مگه این با کلاسای کنار بوفه رو نمی بینید؟ آره جونم توهم برو خودتو بدبخت

  کن تا با کلاس شی !؟!

  یا حق

 

نوشته شده توسط مهدی در 85/07/03 ساعت 10:38 | لینک ثابت |

من تا به حال موضوعی مبهم تر از این ندیدم ....می پرسین کدوم موضوع؟!

صبر کنید...میگم

تا به حال به این فکر کردین که کی می خواد روز شروع کلاسهای ترم جدید پاییزه

هر سال اول مهر باشه ...؟

من با شناختی که از بچه های دانشگاهی دارم و با تجربیاتی که به دست اوردم

تقریبا مطمئنم هفته اول مهر ماه که میگن دانشجوا مسافرتن و مشکل دارن و شهرستانن و...

همش کشکه!!.... حدود ده درصد دانشجویان چنین مشکلی دارن ...اما بقیه چی ؟ چرا باید

اونا به خاطر یه عده که تعدادشونم زیاد نیست( و ما به اونا به خاطر غیبتشون حق میدیم چون واقعا

مشکل دارن!! ) هفته اول رو تعطیل کنن....حالا به خواسته یا ناخواستش کاری نداریم؟!

می دونین همین یه هفته چه مشکلاتی رو به بار میاره...؟!!

بیاید چند تا شو با هم مرورکنیم :

-         وقتی هفته اول تعطیل میشه یعنی عملا مراسم معارفه استاد و دانشجو به هفته بعد موکول میشه

      و تازه هفته بعد یادشون میاد که باید شروع به کار و تحصیل و تدریس کنن ( هردو گروه رو میگم! )

      و این یعنی یه هفته ی بی فایده برای استاد و دانشجو....

     -     از طرفی وقتی هفته اول تعطیله و برای هفته دومم اون انفاقا می افته میشه گفت تقریبا مهر ماه

     مالیده !!!! و باید به فکر ماههای باقی مونده بود!

-         علاوه بر اینها وقتی برای هفته های اول اون اتفاقات می افته باید انتظار داشت که تو هفته های

       اخر ترم استادا برای جبران کمبود وقت و اتمام تدریسشون فوق العاده بزارنو دانشجویان رو مجبور

       کنن از فرجه ایی که برای امتحانات داده شده بزنن و سر کلاس بیان تا درس تموم شه!

       و این فقط به ضرر دانشجو تموم می شه!..... استاد که ککشم نمی گزه؟!!...میگزه؟؟؟

اینا فقط گوشه ایی از مشکلات همین یه هفته تعطیلی ناقابل بود حالا اگه مشکلات شخصی و استثنایی هر

 دانشجو رو به اون اضافه کنیم تبدیل به یه معضل در روند کاری اموزش عالی خواهد شد !

 

حالا شما قضاوت کنید اگه اون یه هفته اول ترم کلاسا تشکیل بشه این مشکلات پیش میاد؟؟

 

تا فرصتی دیگه...

یا حق

نوشته شده توسط مهدی در 85/07/03 ساعت 7:24 | لینک ثابت |

بیچاره ترم اولیا..! ما که هیچی..

نمی دونن این دانشکده برا خودش یه پا الدرادوه ...اگه باور ندارید برید دانشکده و بالای

کیوسک تلفن کارتیه تو دانشکده رو نگاه کنید..! خوب که نگاه کنید یه شئ عجیب که

تقریبا شبیح یه پارچه نوشتس رو می بینید که یه غاز هم می فهمه که لااقل باید این پارچه

نوشته متعلق به دوران ماموتها باشه!! ( ما که از بس این لطف دانشکده رو مشاهده کردیم

ترمای جدید اصلا متوجه اون نمی شیم ...ولی این ترم جدیدا چی؟؟!اونا می بینن چی میگن؟!)

 اخه ازکسایی که با حفاری های زیادی که در محوطه دانشکده انجام میدن روی سازمان اب

و اداره گاز و...رو سفید کردن نباید انتظارداشت یه پیام خوش امد گویی درست و تمییز

جلوی درب دانشکده نصب کنن!!

بی خیال بچه ها!....درست میشه!!!!!!! 

تا فرصتی دیگه

یا حق  

نوشته شده توسط مهدی در 85/07/02 ساعت 16:50 | لینک ثابت |

بچه ها از این به بعد سحر خانومم در اپ کردن پاتوق منو همراهی میکنه!

و من از همینجا بهش خوش امد میگم! 

نوشته شده توسط مهدی در 85/07/01 ساعت 18:9 | لینک ثابت |

عکس رویرومتعلق به مقر فرماندهی

دانشگاه رازی( یا همون سازمان مرکزی خودمونه) !!

اگه روزی روزگاری خدایی نکرده مجبور شدید سری به این محل بزنید توصیه های زیر را جدی بگیرید که مطمئنا به درد تون می خوره :

 

-         اگه وارد این عارضه انسان ساز شدید اولین توصیه

مون به شما اروم بودن وبه اعصاب خودتون مسلط بودن

 است که بعدها به دردتان خواهد خورد!!

-         درادامه اگر اتاق مسئول مربوط نایاب را پیدا کردید

      بعد از مراجعه به ایشان اگر شما رو یه جوری پیچوند که برین دنبال چیزی اصلا ناراحت نشین و اصل

      اول رو به یاد بیارین !!

-         بعد از پیدا کردن نخود سیاهی که مسئول محترم امر فرموده بودند باز اگر به ایشان مراجعه کردید و

این بار با در بسته مواجه شدید اصلا نگران نشوید!! با اتکا به اصل اول می توانید به ادامه حضورتان در این مکان و انجام شدن کارتان امیدوار شوید !! توصیه می کنم شروع به سر گرم کردن خودتون با خواندن چرت و پرتای رو دیوارا و بردها کنید !!

      -    توصیه پایانی اینکه اگه شانس بیارین و به وقت نهار و نماز برخورد نکنید ...انشاءالله کارتون انجام   

     خواهد شد...و اگر نشد.....

     ما صمیمانه ارزومندیم که در طول هفته جاری جوابتونو بگیرید!!!

 

نوشته شده توسط مهدی در 85/07/01 ساعت 11:18 | لینک ثابت |

سلام به همگی

یه خبر براتون دارم که انشاءالله از چند روزه دیگه بعضی از دوستان خوبم به ما ملحق می شن

و شما مجبور نیستید هی چرت و پرتای منو بخونید!!

فعلا..

نوشته شده توسط مهدی در 85/07/01 ساعت 6:50 | لینک ثابت |


جغرافیا برای همه دانلود نرم افزار رایگان وموزیک و بازی و کلیپ های زیبادرcdatis MORYANEH Your slogan here
پاتوق دانشجویان دانشکده ادبیات I30T



 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar